تبلیغات
Gozal Tabriz - زندگی نامه استاد محمد تقی جعفری
Gozal Tabriz
Gözəl Təbriz'in gözəllıklərıne " Gözəl Təbriz " sitəsində görün. / زیبایی های جاودان تبریزدر Gozal Tabriz
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
شاه گلی (ائل گولی) مسجد کبود مقبره الشعرا عمارت شهرداری موزه بزرگ آذربایجان موزه قاجار پل کابلی
درباره وبلاگ


*این سایت به هیچ عنوان بامجله گردشگری ارتباط ندارد ومشابهت نام های مدیرسایت وصاحب امتیازمجله گردشگری فقط یک تشابه اسمی است.
*استفاده ازعکس های ومطالب سایت باذکرمنبع بلامانع است.
*قطعانظرات شمابرای پیشبرد و بهسازی سایت مفید خواهدبود،به همین سبب ازخوانندگان تیزبین خواهش میکنم نظرات، انتقادات و پیشنهادات خودرا بامن درمیان بگذاریدوپاسخ پیام خودرا درکمترین زمان درهمان قسمت نظرداده شده، ببینند.
*ازدوستانی که از سایت خوششان آمده،خواهش میکنم مارا در گوگل محبوب کنند.
**سپاس

مدیر وبلاگ : محمدرضا رجبی
نویسندگان
نظرسنجی
سایت Gozal Tabriz چقدرتوانسته نظرشمارابه خودجلب کند واطلاعات و عکس های خوبی دراختیارخوانندگان قراردهد؟








محمدتقی جعفری به سال 1302 خورشیدی در یكی از خانواده های متدین شهر تبریز چشم به جهان گشود و كودكی خویش را در پناه پدری راستگو و مادری سیده و پاكدامن آغاز كرد:

البته پدرم درس نخوانده بود، اما حافظه ای غیر عادی داشت و اغلب سخنان وعاظ شهر را جمله به جمله بیان می کرد. بعدها ما به عظمت پدرمان پی بردیم . او روحیه بسیار بالایی داشت و آدم رقیق القلبی بود. شغلش نانوایی بود و بدون وضو دست به خمیر و نان نمی زد. یك بار با پدرم خدمت آقا میرزا هادی حائری كه از هم دوره های مرحوم عصار بود، رفتیم . ایشان به من گفت : راهی را كه ما با مشقت ـ آن هم هفتاد سال علم و حكمت ـ طی كردیم ، پدر تو در خونش دارد. پدرم به كار خیلی علاقه مند بود و می گفت: كار جوهر زندگی من است و بیكاری را برای خود مرگ تلقی می كرد.

حاج کریم جعفری (پدر استاد)
مادرم برخلاف پدرم با سواد بود و جوان هم از دنیا رفت . به هنگام مرگ (1321 خورشیدی ) سی و دو سال داشت . نخستین بار، او قرآن را به من یاد داد. حتی یادم می آید وقتی با او به مشهد رفتیم ، در طول راه قرآن می خواند و میان راه كه برای استراحت و نماز توقف می كردیم ، فرزندانش را دورش جمع می كرد و یك سوره قرآن را به ما تعلیم می داد.
در آغازین سال های حیات ، كودكی كه« محمدتقی» نام داشت ، با ورود به مدارس جدید و تعلیماتی كه در تبریز آن زمان ، تازه دایر شده بود، راه خود را برای صعود به قله های تفكر گشود.
محمدتقی چون خواندن و نوشتن را پیش از آغاز دبستان ، از مادر فرزانه خویش فراگرفته بود، به صلاحدید مدیر مدرسه (جواد اقتصادخواه) درس و تحصیل را از كلاس چهارم ابتدایی آغاز كرد. این آغاز نشان می داد كودكی در مسیر علم قرار گرفته است كه منازل دانش را به خوبی طی می كند، و همین ، حاكی از استعدادی بود كه سال ها بعد توسط آیت الله میرزا فتاح شهیدی كشف شد:

در آغاز تحصیل، علم برای ما جلوه ای حیاتی داشت. متأسفانه الان این حالات را در افراد بسیار کم می بینیم. اگر معلم به ما مطلبی می گفت ، احساس می كردیم اگر آن را یاد نگیریم ، دنیا به هم خواهد خورد. ما با این روحیه درس می خواندیم. من الان اشعاری را كه از منوچهری دامغانی در كلاس پنجم ابتدایی می خواندیم ، در حافظه دارم .

پس از پایان دروس ابتدایی، محمدتقی وارد حوزه علمیه طالبیه شد، سپس راه تهران و قم را در پیش گرفت:

پس از پایان تحصیلات ابتدایی، درس های حوزوی را شروع کردم. در این دوران غذای ما نان و ماست بود. در طول روز هم با دوستان چای با كشمش می خوردیم . در دوران تحصیل با مشكلات مالی روبه رو بودیم و زندگی سختی داشتیم ، اما جنبه های روحی ما طلاب خیلی قوی بود ... یك بار [در دوران تحصیل در شهر قم ] دو سه روز چیزی نداشتم ، به ناگزیر سراغ بقال رفتم و از او مقداری برنج و روغن و خرما گرفتم . به محض این كه فهمید آن ها را نسیه می خواهم بخرم ، اجناس را از دستم گرفت و سر جای خودشان گذاشت . به حجره بازگشتم و بر اثر ضعف ، دچار بی حالی شدم و چاره ای جز استراحت نداشتم . در این هنگام، همسایه ام كه طلبه سیدی بود، به حجره آمد و به من گفت اشكالی در لمعه دارم ، شما برایم حل كنید. گفتم حال ندارم ، لطفا بعد از ظهر مراجعه فرمایید. او گفت به حجره من بیایید تا با هم ناهار بخوریم و پس از آن كه حالتان بهتر شد، اشكال مرا برطرف كنید. من هم رفتم و از گرسنگی رهایی یافتم .

وی در تهران و قم از محضر فقها و حكمایی چون : میرزا مهدی آشتیانی ، شیخ محمدرضا تنكابنی و عارف داناسرشت میرزا محمدتقی زرگر تبریزی بهره هایی شایان گرفت .

آقای تنکابنی از فقهای والامقام بود . من مقداری از کفایه و مکاسب را نزد ایشان خواندم . در فلسفه هم خدمت میرزا مهدی آشتیانی رسیدم و حكمت منظومه حاج ملاهادی سبزواری و بخشی از امور عامه اسفار را در محضر ایشان خواندم . ایشان روح والایی داشت و در معقول و منقول بسیار والا بود، ولی دانش خود را اظهار نمی كرد. نزد آقا شیخ محمدتقی زرگر هم مسائل عرفانی را خواندم .

به دنبال آن ، به سبب بیماری و رحلت مادر، به تبریز برگشت و در درس آیت الله شهیدی حضور یافت . اندكی بعد با اصرار شدید و اكید آن جناب مواجه شد كه مصرانه از او می خواست راه نجف را پیش گرفته، هر چه زودتر به كانون علمی حوزه علمیه نجف بپیوندد. می توان گفت : شهیدی فقید كه نسبت به حضور وی در ساحل دریای علم علی(ع) اصرار و الحاح تمام و جدی داشت ، با خدمت خویش در روانه كردن جعفری به نجف ـ در سال 1322 خورشیدی مطابق با سال 1363 قمری ـ نیز مهیا كردن شرایط مقدماتی آن ، در سرنوشت علمی و تكامل فكری وی ، نقشی اساسی ایفا كرده است .

مدتی در درس های مرحوم شهیدی حاضر شدم. ایشان مرد والامقامی بود و از وی جز دو فرش کهنه و مقداری اثاثیه معمولی چیزی باقی نماند. او وصیت كرده بود من كتاب هایش را به مدرسه مرحوم سید كاظم [ در نجف] تحویل دهم . با آن كه ایشان مرجع تقلید بود و مردم به او علاقه بسیاری داشتند، اما فقیرانه زندگی می كرد.


برای مطالعه بقیه مطلب لطفابه ادامه مطلب بروید....

حضور 11 ساله محمدتقی جعفری در دانشگاه دینی بزرگ نجف اشرف كه آكنده از اساتیدی بسیار ممتاز و صاحب نظر هم چون : سید ابوالقاسم خویی ، سید محسن حكیم ، شیخ كاظم شیرازی ، سید عبدالهادی شیرازی ، سید جمال الدین گلپایگانی ، شیخ مرتضی طالقانی و ... بود، تأثیر قاطعانه ای در شكل گیری شخصیت علمی و عملی وی داشت ، به گونه ای كه در سن 23 سالگی (سال 1366 ق ) موفق به اخذ درجه اجتهاد از شیخ كاظم شیرازی شده، ایشان سپس خود یكی از مدرسین و اساتید كانون علمی نجف به شمار می رفت :

در نجف درس فلسفه و معارف را شروع کردم. این درس را مرحوم میرزا عبدالهادی شیرازی پیشنهاد کردند. در آن هنگام علامه طباطبایی با آقای مطهری و دیگران زودتر از نجف بحث های جدیدی را در ایران آغاز كرده بودند. من آن جا تدریس را در مدرسه صدر شروع نموده، از مدارس دیگر نیز به این مدرسه می آمدند تا در درس شركت كنند. مرحوم آقای [سید محمد باقر] صدر نیز یك سال در این درس حضور داشت.

آیت الله  شیخ کاظم شیرازی
در این دوره از زندگی ، وی با وضعیت معیشتی آزاردهنده ای ، روزگار خود را می گذراند. با آن كه هزینه های زندگی در آن زمان پایین تر از امروز بود، ولی چون استاد به غیر از شهریه اندكی كه از طرف آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی پرداخت می شد، منبع درآمد دیگری نداشت ، بنابراین، هم زمان با تحصیل ، بخشی از زندگی روزانه خود را به كار اختصاص داده بود تا بتواند زندگی ساده خود را اداره كند. به عنوان نمودی بارز از زندگی ایشان در آن دوره ، می توان به خانه ای زیرزمینی اشاره كرد كه در اوان زندگی مشترك در آن اسكان گزیده بود:

در تابستان های گرم شهر نجف مجبور بودیم در سرداب هایی اقامت کنیم که چندین متر در زیر زمین قرار داشت. در آن جا حیواناتی گزنده از قبیل مار نیز زندگی می كردند و بی آنكه آزاری برسانند، گاهی از غذاهای باقی مانده ما استفاده می كردند.

علامه طباطبایی
گوینده این سخن كسی جز همسر فداكار استاد جعفری نمی باشد: مرحومه خانم جمیله فرشباف انتظار؛ بانویی كه از جوانی خویش با آرمان های شوی مكرمش عهد بست و تا پای جان نیز بر عهد خویش بماند و او را مشفقانه همراهی كرد. این بانوی بسیار كوشا، در راه به ثمر رسیدن و به سامان شدن اركان زندگی علمی و قوام حیات خانوادگی ـ اعم از انجام وظایف همسری و مادری فرزندان و تحمل مشكلات و مسائلی كه محمدتقی جعفری همواره با آن ها مواجه بود ـ نقشی به یاد ماندنی و خاطره آمیز در درون خانواده ایفا كرد كه كمتر كسی از آن اطلاع دارد.
استاد جعفری به مناسبت رحلت این بانو و پس از خاكسپاری ، در حضور جمعی از بستگان و آشنایان ، در خصوص فداكاری های همسر خود، طی سخنانی این گونه گفت :

این بانوی از دست رفته، سالیان بسیار متمادی که مسلما از چهل سال بیش تر بود، در زندگی زناشویی ما بود؛ تحمل کارهای ما، مانع نشدن ، جاده را آماده كردن و مقتضیات نفْس را كنار گذاشتن تا شوهر كار خود را انجام دهد و ... خیلی باید قدردانی شود. دورانی را ما در نجف می گذراندیم و ایشان با كمال تحمل ، با ما هم كاروانی كرد... چهل سال این تحمل ! حقیقت این است كه من جز این كه از ایشان تشكر و طلب عفو كنم ، چاره ای غیر از این ] پیش روی خود[ نمی بینم ، چون خیلی گذشت كرد ...

استار جعفری در بارگاه ملکوتی علی (ع)
هم اندیشی با مرحوم محمدرضا مظفر فیلسوف ، فقیه و منطقی نواندیش در نجف و احمد امین ریاضی دان برجسته دانشگاه بغداد مؤلف كتاب «التكامل فی الاسلام» كه سال های سال تداوم یافت ، نشان از جامعیت خاصی بود كه سبب شد وی در موضوعاتی چون «فقه و فیزیك »، «فلسفه و زیبایی شناسی» ، «تاریخ و روان شناسی» و برخی دیگر از دانش های گونه گون ، پلك دیدگان خود را به آفاق دانش های جدید و نوپایی كه از مغرب زمین سرازیر شده بود، نبندد و در شناخت تمدن علمی غرب و اروپا و ادبیات دوران پس از رنسانس ـ با تمام جوانبی كه داشت ـ گام هایی علمی بردارد.
این موضوع را در آیینه نخستین اثر ارزشمندش، كتاب «ارتباط انسان ـ جهان» كه در سن 28 ـ 30 سالگی به رشته تحریر درآمد، بهتر می توان نگریست . این كتاب كه با گرایش فیزیك و فلسفه تألیف یافته ، محصول پویندگی هایی بود كه سال ها به طول انجامید و حضور مؤلف خویش را در مرزهای واقعی دانش های نوین تثبیت كرد. وی تا واپسین روزهای عمر، مطالب و مسائل جدی دنیای جدید را مورد اهتمام قرار می داد. این اهتمام در درجه اول ، شناخت واقعیات و سعی در فهم و درك درست آن ها و در درجه دوم ، تحلیل و تشریح منتقدانه آن ها بود. همسر استاد جعفری
تحلیل و آرای جعفری در خصوص جریانات فكری ، منطبق بر تفكراتی بود كه به عنوان دانشمندی جوان و اسلامی اندیش ، آن ها را از اساتید زبده و جریانات زنده دوران تحصیل خود به ارث برده بود، و به نظر می رسد، اصل آن به زیربنای تربیتی تمدن علمی اسلام برمی گشت .
جعفری پس از اتمام تحصیلات ، وقتی در خلال سال های دهه 30 به ایران بازگشت ، باز به بررسی جریانات فكری روز پرداخت . بی گمان ، او با روشنفكری های واقعی موافق بود و اساسا همین موضوع بود كه وی را به تحقیق و تفحص واداشته بود؛ تحقیق و تفحص هایی كه شاید پررنگ ترین عنصر حیاتش در طول 60 سال زندگی علمی او محسوب می شود. از نظر استاد جعفری:
روشنفکر حقیقی کسی است که ارتباط خود را با واقعیات گسترده در جویبار زمان، تنظیم منطقی نموده و با درک صحیح درباره علت ها، معلول ها، ثابت ها و متغیرها، برای تحقق بخشیدن به حیات معقول جامعه ، رسالتی در خود احساس كند و از هیچ گونه گذشت و فداكاری در این راه دریغ نورزد.
موضوع شایان توجه این كه: جعفری برای «اندیشه»، اصالت محض قائل بود و به مقوله «سؤال» و «پرسش» ، اهمیتی بسیار جدی می داد. به اذعان و گواه كسانی كه سال ها با او در ارتباط بوده و از نزدیك شاهد كوشش ها و جستجوهایش بودند، هیچ چیز برای وی، ارزش و اهمیت سؤال را نداشت . اگر بتوان برای شخصیتش از تار و پودی سخن به میان آورد، بی گمان این تار و پود، «جستجو» و «سؤال» خواهد بود. استاد محمد تقی جعفری
او همواره در دنیای جستجو و سؤال زندگی می كرد و گام برمی داشت و در جستجوی سؤال ، از علمی به علمی دیگر می شتافت و بیشتر وقت خویش را با كتاب هایی سپری می كرد كه حاوی مطالب و افكار جدید بوده، سؤالات جدیدتری برایش می آفریدند. وی بر این نظر بود كه :

سؤال، اشتیاق به تحصیل معرفت درباره یک مجهول است. معنای واقعی سؤال این است که سؤال کننده می گوید: من در حرکت به سوی معرفت ، با مجهول و تاریكی روبه رو شده ، مشتاق حل آن مجهول و برطرف شدن تاریكی هستم . لذا، عبور از پل ها و گردنه های متنوع تردید و احتمال و ظن كه پدیده سؤال را ایجاب می كند، جریانی كاملا طبیعی است . بلكه می توان گفت : در جریان طولانی معرفت ، هر اندازه یقین های حاصله از آن پل ها و گردنه ها بیش تر عبور كنند، ناب تر و مستحكم تر خواهند بود. این جریان ، مقتضی رویارویی مستمر انسان ها با علامت سؤال (؟) است . كسانی كه از اهمیت سؤال اطلاعی نداشته و اصلا ندانند سؤال چیست ، بسیار اندك اند. بلكه اگر این حقیقت را در نظر بگیریم كه گاهی سؤال بدون این كه رسما به وسیله الفاظ یا كتابت یا اشاره و چیزهای دیگر ابراز شود، به وسیله حركت و تكاپوی عملی صورت می گیرد، می پذیریم كه هیچ فرد آگاهی در این دنیا، بدون سؤال نمی تواند زندگی خود را تفسیر كند.

باری ، محمدتقی جعفری با تمام كسانی كه وارد دنیای سؤال خواهانه او می شدند، برخوردی حكیمانه داشت و هیچ كس را از خود نمی آزرد. عده ای معتقدند: وی در زندگی خود، به اصل بنیادین «مرنج و مرنجان» بیشترین التزام را نشان می داد. اگر یكی از عوامل این سیره ماندگار او را در همفكری و همراهی با سؤال آفرینان ، نشأت گرفته از ذات جوشان ماهیت «سؤال» بدانیم ، یكی از دلایل موضوع ، به مسأله ای دیگر برمی گشت و آن نبود مگر توجه و بررسی همه جانبه وی درباره «انسان» به معنای دقیق واژه ؛ موضوعی كه جدی ترین توجه های او را از دیرباز و نخستین ایام خودآگاهی اش به خود اختصاص داده بود.
محمدتقی جعفری ، در زمره متفكران و اندیشمندانی بود كه چون در وادی انسان شناسی گام می زد، می كوشید که انسان و انسان جدید را به درستی بشناسد. بر این اساس ، برای انسان ها فراتر از اهمیت صوری و نظری ، ارزش عملی و عینی قائل بود و با اخلاقی سازنده و سلوكی راهگشا، زیباترین جلوه های اخلاقی و حكَمی خود را در همین رابطه بروز می داد. شاید در پرتو همین جلوه ها بود كه در مدت زمانی نه چندان زیاد، توانست تألیفاتی پر شمار و عمدتا بدیع از خود به یادگار نهد، كه از مشهورترین آن ها می توان به مجموعه 15 جلدی «تفسیر و نقد و تحلیل مثنوی» و «ترجمه و تفسیر نهج البلاغه» در 27 مجلد اشاره كرد. این دو اثر به نوبه خود، حاوی عمده ترین تفكراتی است كه او به مدت 4 دهه متناوب ، به آن ها پرداخت و كوشید یافته های خویش را در قلمروهایی چون : انسان شناسی ، جهان شناسی ، روان شناسی ، جامعه شناسی ، اخلاق ، حكمت ، فلسفه و عرفان ، ارائه كند.
پس از اتمام تحصیلات و ارتقاء به مراتب بالای علمی ، ساده زیستی او كماكان تداوم یافت . از ایام تحصیلش در نجف این گونه نقل کرده است :

با شهریه ای که آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی در نجف می داد، گاهی اوقات مخیر بودم بین این كه غذا تهیه كنم یا كتاب بخرم ، كتاب می خریدم .

وی كه در دامن مشكلات زیسته و دوره دانش اندوزی را با شرایط سخت اقتصادی و معیشتی به سر آورده بود، پس از آن كه به مقام استادی رسید و در اندازه توانایی اش به تدریج بر مشكلات اقتصادی چیره شد، باز به سنت روزگار دانش اندوزی وفادار ماند و زندگی اش را تا آخرین حد ممكن ، از آلایش به هر نوع تجمل و دنیازدگی مبرا نگاه داشت .
جوانی استاد محمد تقی جعفری
نظام شخصیتش به گونه ای بود كه با كارهای اقتصادی و غیر علمی پیوندی نمی یافت و تنها به مسائل علمی می اندیشید؛ این كه چگونه می توان بحران هویت را مهار كرد و به پرسش های به حق و منطقی افراد جامعه ـ خصوصا جوانان ـ جواب سازنده و صحیح داد. این دیرین ترین مشغولیتی بود كه افكارش از سال ها پیش به آن ها معطوف گشته، همواره نیز متوجه آن بود.
محمدتقی جعفری در هیچ یك از موقعیت های زندگی ، از آرمان های خویش فاصله نگرفت و مرعوب جریان های غیر پایدار و گذرا نگردید. او با تمام جولان های فكری و فلسفی اش ، در پافشاری بر حفظ آرمان هایی كه آن ها را با كلیدواژه هایی چون : «تعهد»، «مسئولیت» و «تکلیف» بیان می داشت ، ثابت قدم بود و تغییر بی بنیاد و ناهنجار را در آن ها روا نمی دانست . در همین راستا، اشاره به یك خاطره از خانمی یهودی ، خالی از فایده نخواهد بود:

سال ها پیش خانواده ما یک مشکل قضایی پیدا کرد، به طوری که به بن بست رسیدیم. می خواستیم سراغ کسی را بگیریم که مشکل ما را حل كند، ولی چون كلیمی بودیم ، خود را تنها احساس می كردیم . به ذهن مان خطور كرد سراغ استاد جعفری را گرفته، از ایشان كمك بطلبیم . بنابراین، به منزلش رفتیم و او با گرمی ما را پذیرفت و محبت بسیار كرد. مدت ها وقت گذاشت و پرونده ما را به طور دقیق مطالعه نمود. چون احساس كرد ممكن است حقی از ما ضایع شود، در دفاع از ما، نامه ای به قوه قضاییه نوشت و گام مؤثری برای حل مشكل ما برداشت .

از مقولات علمی كه بگذریم ، این مورد كه ذكر آن رفت ، و نظایر بی شماری مثل آن ، نمونه ای از حق گرایی مسئولانه اوست كه در ادامه نوشته خواهیم كوشید بخش هایی از آن را روایت كنیم .
از دیگر ویژگی هایش این كه: در مقولاتی مثل علم و تفكر، قائل به توقف نبوده ، مسیر آن را آشكارا پایان ناپذیر می دید و پیوسته بیان می داشت : «در مسیر علم و دانش هیچ گاه قانع نشدم». تنها با لحاظ و فهم این ویژگی است كه می توان سر تألیفات و اندیشه های پردامنه ایشان را گشود: از زیبایی شناسی تا فلسفه و ادبیات ، و از شناخت و تحلیل هنر تا دریافت روان و انسان و حیات .
وی جزو متفكرانی بود كه دیدگاه های خویش را پیوسته با عنصر زمان هماهنگ می كرد. او به تفكر «تطبیقی»، «روزآمد» و «زمان گرا» ایمانی راسخ داشت . بخش مهمی از جهت گیری های فكری و علمی اش در اصل به ایده ای با عنوان «فرهنگ مشترک بشری» برمی گشت . فرهنگ مشترك بشری كه از تفكرات اساسی و اولیه استاد جعفری به شمار می رود، به این معناست :
Image

فرهنگ های بشری، در ریشه های فوق ظاهری خویش با همدیگر اشتراک داشته، پیوندهای زوال ناپذیر دارند که عوامل محیطی و جغرافیایی نمی توانند بر آن ها دسترسی پیدا نموده و تأثیر انفعالی در آن بر جای بگذارند.

باری ، برخی از متفكران معاصر یونانی ، وقتی می خواهند او را معرفی كنند، به این خصلت وی انگشت می نهند كه :

جعفری هیچ کس را رد نمی کرد، چون او معلم بود نه قاضی!

آری ، او معلم بود، ولی معلمی كه از «عنوان» و «افتخار» گریزان بوده، به مسئولیت هایی می اندیشید كه یك معلم واقعی ، باید به فكر ادای آن ها باشد و دانش اندوزان خویش را، از لحاظ مجهز كردن به آن ها مطمئن و آسوده خاطر كند. وی اگر درباره تعلیم و تربیت با احتیاط و دقت فراوان سخن می گفت ، چون اعتقاد داشت: تعلیم و تربیت كاری خدایی است ، در حق موجودی كه مخلوق اوست و راهش نیز به سوی او منتهی می شود.
استاد محمد تقی جعفری
آیا در چنین عرصه ای لغزاننده ، می توان به نوعی دیگر بود؟! پاسخ جعفری به این سؤال ، آشكارا منفی بود، زیرا این معلم در حق خودش نیز یك معلم بود، نه یك قاضی .
دیگر موضوعی كه بایسته است مورد توجه جدی محققان قرار گیرد، این است كه استاد محمدتقی جعفری به پاس بهره گیری از خرمن اساتید والامقام در حوزه علمیه نجف و اساطین حكمت و عرفان عصر، و مطالعات دامنه دار در مسائل اصیل اسلامی و اجتماعی ، با قرآن و زبان تفسیر كلام الله مجید كاملا آشنا بود. به گواه آثار قلمی كه از وی به یادگار مانده، او به مبادی و مجاری قرآن به واقع تسلط اساسی و بنیادین داشت . مطالعه در مجلدات گوناگون و مباحث مختلف تفسیر مثنوی و تفسیر نهج البلاغه ، و مشاهده استناد و تمسك جعفری به صدها آیه متعدد و متنوع قرآنی در ابواب گوناگون ، نشان دهنده انصراف جدی و علاقه علمی و مكتبی ایشان به قرآن به شمار می رود. او معلومات بشری را در برابر تابش انوار وحیانی قرآن ، بسی كم نور می نگریست و هیچ گاه اصالت را به تئوری های ضد قرآنی نمی داد.
در واقع، می توان گفت: كارنامه فكری محمدتقی، كارنامه پرمحصول مردی است كه وجودش وقف دین و دانش بود. هم ملموس حیات او، جز این نبود كه مجهولی را حل كند و پرده ای از پرده های آویخته به جمال علم و زندگی را در عصر صنعت و فوق صنعت كنار زند، تا حیات برای «انسان» تصویری منطقی تر بیابد و او در وادی حیات معقول گام بگذارد. چه ، او بود كه از صمیم جان اعتقاد داشت : استاد محمد تقی جعفری

زندگی پیوسته باید در حال به وجود آمدن و به وجود آوردن باشد، و الا باری است بر دوش انسان.

دلیل ما به این سخن ، میزان درنگ و تأمل فراوانی است كه ایشان درباره واقعیات نظری و عملی زندگی و تعریف و تحدید قلمروهای بنیادین آن نموده است :
و سرانجام ، راز یك كوچ ...!

عظماء گفته اند: هر واقعیّتی یك «هشدار» است، و چه واقعیّتی عظیم تر از رویارویی با انسانی كه در فرجامین گوشه تخت عمر، به انتظارِ بسته شدن پرونده زندگی نشسته است! بنابراین، بزرگترین هشدار برای یك انسان، رویاروی شدن با انسانی است كه در كارزاری بزرگ، با مرگ دست و پنجه نرم می كند.

در میان هشدارگیرندگانِ این درس های آموزنده، استاد محمدتقی جعفری حكایتی دیگر دارد. او در مواجهه خویش با جدّی ترین قیافه زندگی، اصیل ترین واقعیّت را آموخته بود؛ آنجا كه معرف مردی رحیل و آسمان پرواز، رازِ كوچ خود را با او در میان نهاده، این شعر را در لوح دلش حكّاكی كرده بود:

استاد محمد تقی جعفری

تا رسد دستت به خود، شو كارگر      چون فُتی از كار، خواهی زد به سر

آن درس آموز، كسی جز شیخ متألّهان مرتضی طالقانی نبود و این درس آموز، كسی جز محمدتقی جعفری نه!

... سه ساعت قبل از کوچ ابدی، استاد جعفری به فرزندش اشاره ای می كند. این اشاره ، به معنای درخواستی از فرزند بود. اما به علت از دست رفتنِ قدرت تكلم وی كه بعد از سكته مغزی حین بیماری سرطان بر او عارض شده بود، فرزند متوجه درخواست پدر نمی شد ... سرانجام پس از حدود یك ساعت، وی منظور پدر را درك می كند. داخل كیف شخصیِ محمد تقی جعفری، پلاكی قرار داشت كه اسماء خداوند و نام ائمه علیهم السلام حك شده و همراه آن پلاك، پارچه سبز متبرّک به ضریح امام حسین(ع) بود.

او به سرعت عازم محلی می شود كه لوازم شخصیِ استاد در آنجا قرار داشت. زمان رفت و برگشت، یك ساعت به طول می انجامد و ... هنگام ورود به اتاق استاد در بیمارستان، پرستار خبر فوت ایشان را می دهد.
وی بی تاب و متأثر از این كه به موقع نتوانسته است درخواست پدر را اجابت كند، وارد اتاق می شود. جسد استاد جعفری بر روی تخت، و پارچه سفیدی آن را پوشانده بود... او با چشمانی اشكبار، پارچه سبز را به صورت پدر گذاشته، ناگهان محمدتقی جعفری چشمان خود را برای لحظاتی اندك باز نموده و پس از لبخندی پر معنا، چشمانش را برای همیشه می بندد.

سرانجام محمدتقی جعفری پس از عمری تلاش و تكاپو، در تاریخ 25 آبان سال 1377 خورشیدی به رحمت ایزدی پیوست و در شهر مقدس مشهد در حرم مطهر امام رضا (ع) در دارالزهد مبارکه به خاك سپرده شد.


منبع:http://ostad-jafari.com
رحلت استاد محمد تقی جعفری




نوع مطلب : مفاخرتبریز، 
برچسب ها : زندگی نامه علامه جعفری، محمدتقی جعفری،
          
چهارشنبه 14 دی 1390





پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
. Page Ranking Tool Online User Tabrizeziba/تبریززیبا

Promote Your Page Too